جمعى از نويسندگان

253

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

ينفعك و لا يضرك » ، « قل الله ثم ذرهم » . مشهور است كه آقاى قاضى يك دوره تفسير مىگفت به اين آيه كه رسيدند درس تفسير ايشان تعطيل شد . ايشان از آن دست عرفايى نبودند كه قلمشان بيش از قدمشان باشد . حضورىگر همىخواهى از او غافل مشو حافظ * متى ما تلق من تهوى دع‌الدنيا واهملها تبعيت مطلق از حضرت ختمىمرتبت ( ص ) در اين كه محبت خدا و طلب او همه‌ى وجود مرحوم آقاى قاضى را پر كرده بود شكى نيست ، اما راه رسيدن به خدا كدام است . طريقى كه مرحوم آقاى قاضى پيمودند طابق النعل بالنعل بر اين آيه‌ى شريفه استوار بود : « قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحبكم الله » . ايشان در سير به سوى محبوب حقيقى خويش ، اقتدا به حضرت ختمى مرتبت و تبعيت كامل از شريعت ايشان را نصب العين خود قرار داده بودند ، به نحوى كه حتى مخالفان ايشان نيز معترف بودند كه در نجف اشرف هيچ‌كس را نمىيابند كه به اندازه‌ى آقاى قاضى پاىبند شريعت و ملزم به رعايت كردن حتى مستحبات و مكروهات باشد . مراعات حدود شرعى آن چنان با جان ايشان عجين شده بود كه به جسم ايشان نيز سرايت كرده بود . مرحوم آيت الله نجابت مىفرمودند : « رضوان خدا به مرحوم آقاى قاضى ، ايشان مىفرمودند : من بيست سال تمام طورى كنترل چشم را از خدا مطالبه كرده بودم كه ديگر چشم من ترس از خدا بر او غالب آمده بود . هر وقت زنى مىخواست وارد شود خود چشم روى هم مىآمد . خدا بيست سال چنين بر من منت گذاشت كه چشم من بىاختيار بر روى هم مىآمد . ديگر از حالت مشقت بيرون آمده بود ، انس پيدا كرده بود . خودش قبل از آن كه من اراده‌ى چشم روى هم گذاشتن را داشته باشم ، روى هم مىآمد « يعنى در اثر ممارست » ديگر تكليف براى ايشان از حالت كلفت و سختى بيرون آمده بود و حالت انس و عشق را پيدا كرده بود » . غيرسوزى گفتيم تكليف در وجود شريف آقاى قاضى به صورت انس و عشق در آمده بود و اين عشق موجب نوعى حرقت در وجود ايشان شده بود . مرحوم آيت الله نجابت مىفرمودند : « اگر شخص معرفت و شناخت پيدا كند قهراً متوجه خدا مىشود . . . و مىگويد چرا براى چنين محبوبى جانم را ندهم چرا براى چنين منعمى اين جان بىارزش را ندهم ، چرا براى چنين محبوبى اين مايه‌ى پوشالى را در معرض فنا قرار ندهم ؟ حرقت يعنى سوزش ، سوزش چه چيز ؟ يعنى گوشت را مىسوزاند ؟ ابداً ، گوشت را مىبرد ؟ ابداً ، نه ، غير را در سينه‌اش